خانمانسوز بُود آتش آهی گاهی/ ناله‌ای می‌شکند پشت سپاهی گاهی
اقتدار کاراته ایران لگدمال شد؛ سرِ سرمربی سلامت!

خانمانسوز بُود آتش آهی گاهی/ ناله‌ای می‌شکند پشت سپاهی گاهی

اقتدار کاراته ایران لگدمال شد؛ سرِ سرمربی سلامت!
 
کاراته‌ی ایران پس از درخششِ تاریخی و غرورآفرین در پیکارهای جهانی اتریش و کسبِ نتایجِ به یادماندنی در آن رقابتها، این بار و در میدانی به مراتب کوچک‌تر از مسابقاتِ جهانی؛ کمرش شکست، تحقیر شد و با وضعیتی بسیار اسف‌بار و ناامیدکننده به میهن بازگشت.
 
به گزارش "پایگاه اطلاع‌رسانی ستارگان کاراته" نتایجِ رقم خورده برای مردانِ کاراته‌ی کشورمان در چهارمین دوره بازیهای کشورهای اسلامی، آنچنان خردکننده و غیرِ قابلِ انتظار بود که جامعه‌ی کاراته و ده‌ها هزار علاقه‌مند به این هنرِ رزمی را در بُهت و حیرت فرو بُرد!
 
بررسی علل و عواملِ فنی و روانیِ شکستِ سنگین و خردکننده‌ی مردانِ کاراته‌ی ایران در تاتامی‌های باکو که با هدایت و رهبری سید شهرام هروی رقم خورد، موضوعی است که احتمالا طی روزهای آینده و در همین پایگاه خبری، به تفصیل موردِ بررسی قرار خواهد گرفت لیکن در این لحظه و در ابتدای سخن، مایلیم به مواردی اشاره کنیم که اگر چه بازگویی‌اش تلخ و آزاردهنده است، اما پرداختن به آن، کاملا ضروری و اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد.

 
کاراته‌ی ایران بیش از هر چیز، به این دو عامل باخت؛
غرورِ هروی در برابر جامعه‌ی کاراته و تسامحِ او در برابر ملی‌پوشان!

 
تسامحِ هروی در برابر ملی‌پوشان
 
بسیاری از کارشناسانِ کاراته‌ی کشور بر این باورند که هروی در اردوهای تیم ملی، آنچنان که باید و شاید، محکم و قاطعانه رفتار نمی‌کند. برخی‌ها حتی مدعی‌اند که تمرینات تیم ملی نیز بر اساسِ رای و نظرِ عده‌ای از بازیکنانِ مطرح و سرشناس، طراحی و اجرا میشود! این گروه می‌گویند بازیکنان در جایگاه و موقعیتی نیستند که بخواهند مسئولیتِ طراحیِ تمرینات را برعهده گیرند. آنها معتقدند بازیکنان هر زمان احساسِ خستگی کنند، از فشارِ تمرینات می‌کاهند که این موضوع البته در بسیاری از موارد، نهایتا به سودِ ملی‌پوشان تمام نخواهد شد.
 
کارشناسان می‌گویند تیمی که بدین شکل و بر اساسِ خواست و نظرِ عده‌ای از ملی‌پوشانِ پرقدرت و صاحبِ نفوذ اداره شود، ممکن است در مقطعی از زمان و بدلیلِ داشته‌های قبلیِ بازیکنان (مثلا آنچه که در باشگاه‌ها بدست آورده‌اند) عملکردِ خوب و قابلِ قبولی داشته باشد اما به مرورِ زمان، بازیکنان از شرایطِ آرمانی فاصله می‌گیرند و آنوقت است که پیروزی‌های بزرگ، جایشان را با شکست‌های خردکننده تعویض می‌کنند! استدلالی که اگر پذیرفته شود، آنگاه مقایسه‌ی نتایجِ مردانِ کاراته‌ی ایران در رقابتهای جهانی اتریش و بازیهای کشورهای اسلامی، می‌تواند مصداقِ عینیِ آن باشد.
 
اگر حتی در ابتدای امر، به گفته‌های برخی کارشناسان مبنی بر طراحیِ تمریناتِ تیم ملی از سوی بازیکنانِ بزرگ و سرشناس، بی‌اعتنا باشیم و آنرا نپذیریم، لیکن این موضوع را نمی‌توانیم نادیده بگیریم که ملی‌پوشان این روزها به خود اجازه می‌دهند پیرامونِ هر موضوعی که به آنها مربوط نمی‌شود، مصاحبه و اظهارِ نظر کنند! این می‌تواند یک نشانه برای صحتِ ادعایِ کارشناسانی باشد که معتقدند حاکمِ اصلیِ اردوهای تیم ملی، ستارگان کاراته‌ی ایران هستند و نه اعضای کادرفنی! وگرنه چگونه می‌توان تصور کرد که سرمربی، حاکم بر تمامیِ اوضاع و احوالِ تیم ملی باشد اما نتواند بازیکنان را از مداخله در اموری که به آنها مربوط نمی‌شود، باز دارد؟! مصاحبه‌ی روزهایِ قبلِ علیرضا سمندر با "ستارگان کاراته" و انتقادِ او از مربیانِ تیم ملی و سپس پاسخ‌های پی در پیِ بازیکنان خطاب به سمندر، مثالی روشن برای ورودِ ملی‌پوشان به حاشیه‌ها و اموری است که هرگز به آنها مربوط نمی‌شود.
 
این اتفاقات تا حدودی ادعای کارشناسانِ اخیر را به مرزِ اثبات، نزدیک می‌سازد. هروی بر اساسِ شواهد و قرائن، یک سرمربیِ قاطع و حاکمی مقتدر به شمار نمی‌رود و این همان نقطه ضعفی است که باید هر چه زودتر، برطرف شود. هروی می‌تواند بهترین باشد اما به شرطا و شروطها! او باید نقاطِ ضعفش را بپذیرد و از همین امروز، در پیِ رفعِ آنها باشد. دوستیِ سرمربی با بازیکنان، نباید رنگِ اطاعت به خود بگیرد که اگر اینچنین شود، پایانِ شکوه و افتخار، فرا خواهد رسید...

 
غرورِ هروی در برابرِ جامعه‌ی کاراته

 
این مبحث را با ذکرِ یک خاطره پی می‌گیریم. پیش از آغاز رقابت‌های جهانی اتریش، سید شهرام هروی که برای نخستین بار، عنوانِ سرمربیگری تیم ملی بزرگسالان را تجربه می‌کرد، مرتبا در گفتگو با اهالیِ کاراته و بویژه کارشناسان، تاکید می‌نمود که نیازمندِ کمک و راهنماییِ آنهاست. او همواره می‌گفت از هر طرح و ایده‌ای که در جهتِ کمک به موفقیت تیم ملی در رقابتهای جهانی اتریش، ارائه شود، به گرمی استقبال خواهد کرد. اگر انتقادی مطرح می‌شد، پس از بررسیِ آن، یا انتقاد را می‌پذیرفت و یا برایِ ردّش، استدلال می‌کرد. این خلاصه‌ای از روحیاتِ سرمربی تیم ملی کاراته، پیش از خلقِ حماسه‌ی باشکوه و تاریخی در تاتامی‌های اتریش بود.
 
هروی اما امروز چگونه روحیاتی دارد؟
در حاشیه‌ی رقابت‌های انتخابیِ تیم ملی امید که چندی پیش در قم برگزار شد، نگارنده از هروی پرسید که "به چه دلیل ابراهیم حسن‌بیگی، پس از پیروزیِ قاطع در برابرِ علی اصغر آسیابری، بی‌هیچ توجیهِ منطقی، از لیستِ نفراتِ اعزامی به بازیهای کشورهای اسلامی خط خورد؟!" پاسخِ هروی، کوتاه و همراه با لبخند بود "چون من اینطور خواسته‌ام!"
 
پشتِ این پاسخِ کوتاه؛ دنیایی از معانی و مفاهیمِ تلخ نهفته است. سرمربیِ جوان، خوش‌اخلاق و عدالت‌محورِ روزهایِ قبلِ کاراته‌ی ایران، حالا و پس از خلقِ حماسه‌ای بی‌نظیر در آوردگاهِ بزرگِ اتریش، با گذر از شخصیتِ محبوب و انتقادپذیرِ پیشین، تبدیل به فردی شده بود که در برابرِ منطقی‌ترین پرسش‌ها، اینگونه مغرورانه، زشت و غیرمستدل پاسخ می‌داد! "چون من اینطور خواسته‌ام!"
 
در واقع شیرینیِ نتایجِ خیره‌کننده‌ی اتریش، باعث شده بود که سرمربیِ جوان و حالا دیگر مغرورِ کاراته‌ی ایران، فراموش کند که جایگاهِ امروزش، چیزی نیست جز اراده و اعتمادِ جامعه‌ی کاراته که از هرویِ گمنام، فاتحی بزرگ در ابعادِ جهانی ساخته است. این یک قانون است که هر شخصی در هر جایگاه و موقعیتی که باشد، اگر خود را بی‌نیاز از کمک‌ها و نظراتِ سایرین بداند، در کار و حرفه‌اش محکوم به شکست خواهد بود. هروی شکست خورد چون خود را بی‌نیاز احساس کرد و حاضر نشد به انتقاداتِ جامعه‌ی کاراته، حتی لحظه‌ای بیندیشد تا چه رسد به آنکه در پیِ اصلاحِ امور هم باشد!
 
وقتی علیرضا سمندر رییس پیشین فدراسیون کاراته، مشکلاتِ موجود در تیم‌های ملی را دید و انتقاد کرد، حسین روحانی مربی تیم ملی، خطاب به او گفت "ما تیمِ سومِ آسیا را تحویل گرفتیم و از آن، قهرمانِ جهان ساختیم" حالا روحانی کجاست تا به این پرسش پاسخ دهد که "چرا تیمِ قهرمانِ جهان را تحویل گرفتید و از آن، تیمی مغموم و شکست‌خورده ساختید به گونه‌ای که حتی در بازیهای کشورهای اسلامی هم نمی‌تواند عنوانی بهتر از مقامِ سومی کسب کند؟!"

 
چقدر به عواملِ ماوراءالطبیعه معتقدید؟

همزمان با برگزاری پیکار‌های قهرمانیِ کشورِ رده‌های سنیِ پایه در قم، قرار بود ابراهیم حسن‌بیگی در رقابتی که بر آن نامِ انتخابی نهاده بودند، به قربانگاه بُرده شود. پدرش ابوالفضل، بی‌آنکه متوجه باشد افرادی او را تحتِ نظر گرفته‌اند، کنارِ زمینِ چمنِ ورزشگاه شهید حیدریانِ قم، قدم می‌زد. تنها بود. گاه اشک می‌ریخت و گاه دستانش را بالا بُرده و به آسمان اشاره می‌کرد، چیزهایی زیر لب میگفت که شنیده نمی‌شد، دوباره سرش را پایین می‌انداخت و گریه می‌کرد و این روند بارها و بارها تکرار شد...
 

چه لحظاتِ سخت و دردناکی بود برای پدری که می‌دید حقِ مسلمِ فرزندش پایمال میشود و او نمی‌تواند از تضییعِ این حق، جلوگیری کند...
 

برخی‌ها معتقدند "خانمانسوز بُود آتش آهی گاهی/ ناله‌ای می‌شکند پشت سپاهی گاهی" و برخی دیگر نیز هر چیزی جز عواملِ مادی را، خرافات می‌پندارند. شما جزو کدام گروه هستید؟
 

تقریبا تمامیِ کارشناسان بر این باورند که نقش و اهمیتِ مسائلِ روحی و روانی در ورزشِ قهرمانی، اگر بیشتر از آمادگیِ جسمانی نباشد، کمتر از آن هم نیست. همه‌ی ما بارها در طولِ زندگی، در شرایطِ سختی قرار گرفته‌ایم که احساس کرده‌ایم جز نیروی لایزالِ الهی، هیچ قدرتی نمی‌تواند مددکارِ ما باشد. در چنین شرایطی، دستانمان را به سمتِ آسمان بالا بُرده و با خدایِ خود راز و نیاز می‌کنیم. سپس آرامشی عجیب و وصف‌ناپذیر، سراسرِ وجودمان را فرامی‌گیرد؛ این همان پاسخِ مثبت و لطفِ بی‌کرانِ الهی است که بر قلوبِ ما نازل گشته و آرامشِ حاصل، مصداقِ بارزِ آیه‌ی شریفه‌ی "الا بذکر الله تطمئن القلوب" است.
 
حال تصور کنید شما سرمربی تیم ملی کاراته هستید، راهیِ میدانِ مبارزه شده‌اید و می‌خواهید پیش از آغازِ مسابقات، قلبِ خود را متوجهِ تنها منبعِ آرامش (الله جل‌جلاله) ساخته و بدین ترتیب، به آرامش برسید. اگر هنگامی که دستانِ خود را به سمتِ آسمان بالا بُرده و خدا را می‌خوانید، ندایی در درونِ قلبتان بشنوید که آهسته و آرام می‌گوید "چرا قلبِ پدری را به ناحق شکستی؟!" چه خواهید کرد؟ چگونه احساسی را تجربه می‌کنید؟ قطعا در چنین شرایطی، هرگز به آرامش نخواهید رسید.

سرمربی باید پیش از آغازِ مسابقات، بازیکنان را به آرامش فراخوانده و قلب‌هایشان را مطمئن سازد. اما وقتی سرمربی، خود مضطرب و ناآرام باشد، چگونه می‌تواند منبعی آرامش‌بخش برای بازیکنان تلقی شود؟ طبیعی است که چنین فردی، نه تنها آرامش را برای بازیکنان به ارمغان نخواهد آورد که حتی بخش‌هایی از اضطراب و نگرانیِ خود را نیز به ملی‌پوشان منتقل خواهد ساخت.
 
آنها که میدانِ مبارزه را در جایگاهِ بازیکن یا مربی تجربه کرده‌اند، نیک می‌دانند که ورودِ ورزشکار به تاتامی در حالتِ اضطراب و نگرانی، چه اثرات و نتایجی را در پی خواهد داشت.
 
حالا شما بگویید که آیا حذفِ ناعادلانه‌ی ابراهیم حسن‌بیگی از بازیهای کشورهای اسلامی، تاثیری در این شکست داشته است یا خیر؟ وقتی آسیابری می‌خواست واردِ میدانِ مبارزه شود، آیا احساس نمی‌کرد پیراهنی را بر تن دارد که حقِ او نیست و متعلق به دیگری است؟ آیا این احساس، موجبِ تضعیفِ روحیه‌اش نمی‌شد؟ در جریانِ مسابقه و در لحظاتِ سخت، وقتی متوجهِ قدرتِ لایزالِ الهی می‌گشت و از آن استمداد می‌طلبید، آیا در اعماقِ وجودش، ندایی نمی‌شنید که خطاب به او می‌گفت "پا به میدانی گذاشته‌ای که حقِ تو نیست؟!" آیا این ندا، او را در هم نمی‌شکست؟ قضاوت با شما و وجدان‌های بیدار...
 
در تاتامی‌های باکو، قدرت و شوکتِ کاراته‌ی ایران لگدمال شد، اعتبارش نابود گشت و اقتدارش شکست تا هروی به قولِ خودش، به خواسته‌اش عمل کرده باشد! بازیکنی را که در جریانِ رقابت‌های انتخابی، با اقتدار در جایگاهِ نخست ایستاده بود، حذف کرد و فردی را جایگزینِ او ساخت که دلش می‌خواست! شاید اگر حسن‌بیگی هم روانه‌ی باکو شده بود، دستِ خالی به ایران بازمی‌گشت لیکن آن زمان لااقل هروی سرش را بالا می‌گرفت و با افتخار می‌گفت "عدالت را حاکم ساختم"
اما حالا چه؟! حالا هم مدال نگرفتیم و هم عدالت را شرمنده‌ی رفتارِ خود ساختیم...
 
آقای سرمربی؛ اقتدار کاراته ایران به خاطرِ غرورِ بی‌جایِ شما لگدمال شد؛ سرت سلامت! نه نگران باش و نه به خاطرِ عدالتی که به قربانگاه بردی، از جامعه‌ی کاراته عذرخواهی کن! تو سردارِ سرافرازِ کاراته‌ی ایران و فاتحِ مطلقِ تاتامی‌های اتریش هستی؛ اصلا چه اهمیتی دارد که دیگران چه می‌گویند و چه می‌نویسند؟! با خاطراتِ اتریش خوش باش و بر ما فخرفروشی کن...
 
نویسنده: محمد قدیمی/ مدیرمسئول پایگاه خبری تحلیلی ستارگان کاراته


 
   1396/2/27 10:10

خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
0/10 (تعداد آرا 0 نفر )
خبرهای استانی و سبکی
آرشیو اخبار